السيد ابن طاووس ( مترجم : جباران )

122

فلاح السائل ( سائل رستگار ) ( فارسى )

غافل و به ديگرى مشغول است و در احترام‌كردن او كوتاهى مىكند و عظمت آن ذات اقدس را كوچك مىشمرد ، مانند كسى است كه پشت به پادشاهى كرده ، از او حاجتى مىخواهد . آيا اگر با پادشاهى سخن بگويى ، در حالى كه روى به جانب ديگر دارى يا از او غافلى و توجّه به او را سبك مىشمرى ، خود را مستحقّ نمىدانى كه از محضر شاه اخراج شده ، باب رحمت به رويت بسته شود و چه بسا اگر زندانت كنند و بر فقر و بيچارگيت بيفزايند ، جز خود كسى ديگر را مسئول نمىدانى . پس مواظب باش كه حرمت مالك دنيا و آخرت در نظرت از حرمت شاهان كه بندگان او در دنياى فانى هستند ، كمتر نباشد و اگر با اين حال خدا را خواندى و دعايت مستجاب نشد ، گناه از خود توست و همين‌كه خدايت از بهر اين جنايت عقابت نمىكند ، در حقّ تو احسان كرده است . مبادا مانند بعضى از غافلان كه حقيقت دين و ايمان در قلوبشان راه نيافته ، به قلبت خطور كند يا به زبانت جارى شود كه من دعا كردم ولى مستجاب نشد . ايشان اين سخن را به نحو شكايت و چنان مىگويند كه گويى خدا در وعدهء اجابت تخلف نموده است و اين نظر نزد اهل ايمان كفر به حساب مىآيد . اين گروه اگر به خدا ايمان داشتند ، در حضور او چنين جسارتى نمىكردند . ايشان اين سخن را مىگويند ، در حالى كه به هنگام دعا معرفتى به ذات اقدسش نداشته يا متوجّه نبوده‌اند كه در محضر خداى المؤمنين هستند و به همين دليل سزاوارند كه خداوند از آنها روى بگرداند و جوابشان را ندهد و همين‌كه براى اين غفلت و جهالت عذابشان نمىكند ، برايشان كافى است . در روايت است كه به امام صادق عليه السّلام گفته شد : چگونه است كه ما دعا مىكنيم ، ولى مستجاب نمىشود ؟ فرمود : « چون كسى را مىخوانيد كه نمىشناسيد » . « 1 »

--> ( 1 ) . قد روى عن مولانا الصّادق صلوات اللّه عليه انّه قيل له ما بالنا ندعوا اللّه جلّ جلاله فلا يستجاب لنا فقال لانّكم تدعون من لا تعرفون ( بحار الانوار ، ج 93 ، ص 368 ، ب 24 ، ح 4 ) .